![]() |
![]() |
|
| من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است... |
|
ــــ خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشات مي ميره بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره ... ــــ خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي ... ــــ خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي ... ــــ خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:35 توسط کامیار |
|
|
اینهمه رنجی که دنیا بر سر ما میکند
غیر ما هر کس که باشد ترک دنیا میکند بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم چون به یاد تو افتم امروز و فردا میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:11 توسط کامیار |
|
|
چقدر ابله است آنکه می کوشد کینه چشماش را با لبخندی بپوشاند ... آرزویی در سر نمیشکفد مگر آنکه توان برآوردن آن به شما اعطا شود ... به یقین راهی را که شما را به خوشبختی می رساند نمی شناسم ولی راهی را می شناسم که شما را به بدبختی می رساند و آن اینکه بخواهید همه را از خود راضی کنید .! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46 توسط کامیار |
|
|
بی تو در خلوت شب ناله می کرد ، دل من با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد ، دل من دیگه تنهاتر از این نمیشه باشم میدونی سخته برام از تو جدا شم میدونی به دلم وعده دادم که چشات مال منه به خدا دوستت دارم این دیگه حرف آخره گریه و غم وای چه سخته برای من ، بی تو میمیرم دونه دونه اشکهای من مثل بارونن ، بی تو میبارن چشای من انگار فقط تو رو می بینن ، بی تو میمیرن گریه نکن همین چه زیباست ، آخر قصه خدا نگهدار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:42 توسط کامیار |
|
|
دیدی آخرش منو گذاشت و رفت ... از زمین قلبمو بر نداشت و رفت ... دیدی آخرش منو دیونه کرد ... واسه رفتن همینو بهونه کرد ... دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ... تمومش فقط واسه قشنگی بود ... دیدی اون که دلمو بهش دادم ... رفتو از چشمای نازش افتادم ... دیدی آخرش منو تنها گذاشت ... تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت ... یعنی رفته اونجا آشیان کنه... یا میخواسته منو امتحان کنه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:0 توسط کامیار |
|
|
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:53 توسط کامیار |
|
|
من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سر گرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست ، نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست ، نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فراری نیست ، نیست پس چرا پس چرا عاشق نباشم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 3:49 توسط کامیار |
|
|
زندگی قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:28 توسط کامیار |
|
|
کاش بودی تا دلم تنگ نبود ، تا اسیر غصه فردا نبود . کاش بودی تا فقط باور کنی زندگی هرگز زیبا نبود . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:13 توسط کامیار |
|
|
هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:24 توسط کامیار |
|
|
باز در کلبه تنهایی خویش ... عکس لبخندت مرا ابری کرد ... عکس تو خنده به لب داشت ولی ... اشک چشمان مرا جاری کرد . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:37 توسط کامیار |
|
|
هیچ فکر نمی کردم ... به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم ... دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد ... قلبم شتابان می زند ... شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام ... و من تنهایی خود را در آغوش میکشم ... تنها ماندم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 14:31 توسط کامیار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 20:7 توسط کامیار |
|
|
گفتار نیک کردار نیک پندار نیک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:59 توسط کامیار |
|
|
در نگاهت خواندم غرق تمنایی هنوز... گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز... بی تو امشب گریه هم با من غریبی میکنه... دیده در راه است چشمانم که بازآیی هنوز... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:23 توسط کامیار |
|
|
از طرف اونی که تنهاست... تنها اومده...تنها میره...تنهاش میذارن...تنها نمیذاره... تنها یک آرزو داره...اونم اینه که ... تو تنهاش نذاری. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:36 توسط کامیار |
|
|
سهم من گردش حزن آلودیست...
در باغ خاطره ها...
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید دستهایت را دوست میدارم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:25 توسط کامیار |
|
|
اشکهایم را در کوچه ریختم
همه چترها باز شدن
فقط تو به خاطر من
خیس شدی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:32 توسط کامیار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر میائید......
نرم و آهسته بیائید........ مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 |
| پیوندها |
|
من و تو تو هم مروارید دریا باش اشک بی کسی ناپایدار در عشق زندگي |
|
RSS
|